بەرانبەر بە |

خمینی به روایت اصلاح طلبان نظام...

كامران فلكی؛s_280_160_16777215_10_images_kamran.falaki.jpg

در سال های اخیر روش مقایسه وضعیت موجود با دیدگاه های خمینی به طور مداوم توسط اکبر هاشمی رفسنجانی، رییس مجمع تشخیص مصلحت، برای انتقاد از شرایط فعلی یا مشروعیت بخشیدن به پیشنهادهای خود در باره مسایل کشور به کار گرفته شده است. در دوران حاکمیت اصلاح طلبان در دولت، محمد خاتمی و هواداران او از روایتی از خمینی بهره می بردند که بیشتر بر محور تاکید او بر حق رای مردم استوار بود. در همان زمان چهره هایی مانند آقای موسوی بر روایتی از خمینی تاکید می کردند که جنبه های اقتصادی چپ گرایانه را اولویت می بخشید. این دو روایت اکنون در روایتی از خمینی ادغام شده است که توسط آقای هاشمی رفسنجانی بیان می شود.
سخنان علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی در باره آنچه او "تحریف خمینی" نامیده، بازتابی از ادامه اختلاف نظر در باره مشروعیت عملکرد رهبری در جمهوری اسلامی است. تردید در باره انطباق معیارهای رهبری جمهوری اسلامی با آنچه دیدگاه و سیره آیت الله خمینی تلقی می شود، نخستین بار توسط میر حسین موسوی و در تعبیر معروف "دوران طلایی امام" مطرح شد. در جریان اعتراض های پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ میر حسین موسوی و مهدی کروبی به عنوان دو تن از نزدیک ترین چهره های نزدیک به آیت الله خمینی، عملکرد آقای خامنه ای را مغایر با روش بنیانگذار جمهوری اسلامی معرفی کردند. 
استناد کردن به دیدگاه و عمل رهبران بنیانگذار در اغلب انقلاب ها و جنبش های اجتماعی،به ویژه جنبش های ایدئولوژیک، امر مرسومی است. اما در اغلب این استنادها ( بیش از این که اعتبار نظری آن ها اهمیت داشته باشد) معنای عملی این استناد ها اهمیت دارد. به تعبیر دیگر بحث این که واقعا کدام روایت از خمینی با واقعیت همخوانی دارد چندان مهم نیست، به ویژه به این دلیل که همه این روایات جنبه تبلیغاتی و جانبدارانه دارند و از هرگونه نگاه انتقادی بی بهره هستند. اما هنگامی که آقای خامنه ای روایت دیگران از خمینی را مورد نکوهش قرار می دهد و تحریف می خواند باید بلافاصله منتظر بود و دید که برای مشروعیت بخشی به خود به چه روایتی از خمینی استناد می کند. روایت خامنه ای از خمینی بر پایه های زیر استوار است: 
۱ -ـ از دید آقای خامنه ای دوران خمینی به پایان نرسیده است. او می گوید: "امام یک شخصیت محترمی است در تاریخ این کشور، روزگاری بود، فعال بود، مفید بود و بعد هم از میان جمعیت رفت و روزگار او تمام شد. بعضی می خواهند امام را اینجور بشناسند و بشناسانند. این غلط است." دلیل تاکید او بر این که دوران خمینی به پایان نرسیده روشن است. فراهم کردن اعتباری که جایگزین اعتبار و مشروعیت درون حکومتی خمینی باشد برای ولی فقیهی که حتی اعتبار اجتهاد او نیز مورد تردید است، کار چندان آسانی نیست. 
۲ -ـ آنچه دوران آن به پایان رسیده تصمیمات و اقدامات خمینی است. آقای خامنه ای می گوید: "بحث بر سر تصمیم‌های مقطعی و مربوط به زمان یا مکان نیست. بحث بر سر آن شاکله اصلی تفکر امام بزرگوار ماست. این را می خواهیم درست بشناسیم." به این ترتیب عمل و اقدام های خمینی که معنای قطعی دارند چندان مورد توجه نیست. بحث بر سر شاکله های اصلی است که فاقد هر گونه صراحت و مبتنی بر استنباط است. 
۳ -ـ در میان همین شاکله ها هم مواردی باید مورد استناد باشد که در روایات سانسور شده رسمی آمده . آقای خامنه ای می گوید: "آنچه به امام نسبت می دهیم باید در منابع مربوط به امام موجود باشد آنهم به شکل مکرر و مستمر." 
آنچه منابع مربوط به امام نامیده می شود مجموعه ای از گفتار های اوست که توسط موسسه تنظیم و نشر آثار آیت الله خمینی منتشر شده است. این مجموعه تاکنون حداقل سه بار سانسور شده است تا آنچه انتشار می یابد با نیاز های روز جمهوری اسلامی هماهنگ باشد. منبع دیگر تصاویر صدا و سیماست که هیچ دسترسی آزادی به آن وجود ندارد و اغلب به شکل سانسور شده پخش می شود. اما مهم تر از بسنده کردن همه به همین دو منبع سانسور شده، منظور آقای خامنه ای این است که کسانی مانند هاشمی رفسنجانی و حسن خمینی یا دیگر نزدیکان به او از انتشار سخنان و دیدگاه های آیت الله خمینی خودداری کنند؛ خواسته ای که در ماه های اخیر از جانب چهره های تندرو مطرح شده است. 
۴ ـ- تفسیر منطقی و روشنفکرانه از دیدگاه خمینی مهم نیست بلکه مهم کارآیی آن در عمل است. چرا که مخاطب سخنان خمینی روشنفکران نیستند بلکه کسانی هستند که باید فرمان ببرند یا حمایت کنند: "مثل بعضی از اندیشه پردازی ها و تئوری سازی های روشنفکرانه نبود که در محفل بحث حرف های زیبا و قشنگی است اما در میدان عمل کارآیی ندارد. منطق امام، فکر امام، راه امام، عملیاتی بود. قابل تحقق در میدان عمل بود؛ به همین دلیل هم به پیروزی رسید و پیش رفت." 
صراحت آقای خامنه ای قابل توجه است؛ او معتقدست مهم این است که در عمل موفق شویم نه این که رفتار قابل دفاعی داشته باشیم. 
۵ -ـ از دید آقای خامنه ای آزادی جایی در منطق خمینی ندارد: "این که بعضی در زبان یا شعار دنبال آزادی های فردی باشند اما علیه استقلال کشور حرف بزنند این یک تناقض است. چطور ممکن است آزادی فردی اشخاص محترم باشد اما آزادی یک ملت، آزادی در مقیاس یک کشور در مقابل تحریم های مخالفان و بیگانگان محترم نباشد. این قابل فهم و قابل قبول نیست. متاسفانه هستند کسانی که تئوری سازی می کنند برای نفی استقلال کشور. استقلال را گاهی به انزوا معنا می کنند و گاهی به این عنوان که استقلال کشورها امروز یک ارزش به حساب نمی آید، قلم زنی می کنند و حرف می زنند. این یک غلط بزرگ و یک خطای بسیار مهم و خطرناک است. امام معتقد به استقلال کشور و معتقد به رد سلطه کشور بود." 
به اینترتیب استدلال آقای خامنه ای این است که ما آزادی های فردی و اجتماعی نداریم اما در عوض استقلال داریم و برای دفاع از سخن خود، آن را به خمینی نسبت می دهد. او در توضیح این دیدگاه مخالفان این نظر را به برداشت های لیبرالی متهم می کند: "بعضی حرف ها و اظهارات امام را به صورت یک آدم لیبرال که هیچ قید و شرطی در رفتار او در زمینه های سیاسی حتی در زمینه های فکری و فرهنگی وجود ندارد معرفی می کنند. این هم به شدت غلط و خلاف واقع است." 
۶ ـ- آقای خامنه ای حتی سیاست منطقه ای کنونی ایران و نوع رابطه با غرب و امریکا را بر اساس خواست خمینی توضیح می دهد تا به این ترتیب از نیاز به هرگونه توضیحی در باره دلایل منطقی آن سر باز زند. 
وقتی خامنه ای به جای تکیه بر سخنان و تصمیم گیری های خمینی به امری کلی به شاکله افکار او اشاره می کند در صدد پاسخگویی به انتقاد های عمده ای است که از جانب روایت رقیب نسبت به خط مشی آقای خامنه ای، به ویژه در برابر همراهان انقلاب دیده می شود؛ این انتقاد منتقدان درون حکومتی او درست است که خمینی حتی در اوج مخالفت با چهره هایی مانند مهندس مهدی بازرگان و آیت الله منتظری هیچ گاه دست به حصر یا به زندان انداختن آنان نزد. حتی در باره ابوالحسن بنی صدر او دستور یا اقدامی برای بازداشت یا به حصر انداختن او نداد و آقای بنی صدر خود تصمیم گرفت تا برای مبارزه با خمینی خاک ایران را با کمک سازمان مجاهدین خلق ترک کند. حتی مراجع مخالف او نیز از ادامه فعالیت علمی و حوزوی خود بازنماندند. 
خمینی همچنین در اکثر موارد حساس از تصمیم گیری فردی خودداری می کرد و غالبا بر روندی از تصمیم گیری درون حاکمیتی تکیه می کرد که تا حدودی او را از اتکای بر تصمیم گیری فردی باز می داشت، در حالی که روند تصمیم گیری فردی در دوران رهبری آقای خامنه ای به شدت افزایش یافته است. به جز در چند مورد استثنایی، آیت الله خمینی از دخالت در جزییات پرهیز می کرد اما روش آقای خامنه ای غالبا دخالت در جزییات است و در مواردی که می گوید در جزییات دخالت نمی کند آشکارا از فشارهای سیاسی بر دولت ها در مواردی استفاده می کند که با جزییات مورد نظر او که رسما بیان نشده متفاوت باشد. 
روایت خامنه ای از خمینی بیش از آن که بر استناد به رفتار و گفته های خمینی متکی باشد بر بهره گیری از روایت یک جانبه و سانسور شده ای استوار است که لازمه توجیه تصمیم گیری های عمده او در مغایرت با خواست اکثریت مردم بوده است. در روایت خامنه ای از خمینی اما جایی برای استناد به رای مردم به عنوان میزان اعتبار و مقبولیت حکومت وجود ندارد.