بەرابەر بە |

سین هفتم

s_580_300_16777215_10_images_farsi_NasrinY.jpg

نسرین یوسف زادە: نوروز چه‌ زیبایی هایی دارد، چه‌ رایحەای دارد، زیباییهای نوروز را ماهیهای داخل تنگ بیشتر از هر کسی می فهمن و سفره‌ی هفت سین است که‌ گواهی برای زیبایی نوروز و امیدی برای بهتر دیدن نوروز است. چند روز مانده‌ بود به‌ فرا رسیدن سال نو مردم شهر همه‌ مشغول جمع آوری وسایل سفره‌ی هفت سین بودند، یکی داخل مغازه‌ی خشکبار برای خرید سنجد وسماق می‌شد و دیگری دست کودکش را میگیرد و به‌ سوی مغازه‌ی ماهی فروشی می رفت تا به‌ همراه او قرمزترین ماهی آنجا را به‌ خانه‌ ببرند.

سفره‌های هفت سین آماده‌ شده‌ بود ولی انگار سر سفره‌ی همه‌ی مردم شهر چیزی کم بود تا سینهای سفره‌ را کامل کند مردم همه‌ برای به‌ دست آوردن و خرید سیب به‌ بازار می‌رفتند ولی انگار درهای باغ سیب را بر روی مردم بسته‌ بودند. مردم شهر همه‌ در آرزوی باز شدن در باغ سیب بودند تا بتوانند سفره‌هایشان را کامل کنند. آنها همه‌ی چیزهایی را که‌ برای سفره‌ لازم بود فراهم کرده‌ بودند ولی انگار قرار نبود آن سال سر سفره‌ی مردم آن شهر سیب باشد.

آنها در آرزوی باز شدن در باغهای سیب شب به‌ خواب رفتند و بعد از آنکه‌ صبح بیدار شدند همه‌ احساس کردند که‌ بویی خوش تمام شهر را فرا گرفت، بویی که‌ همه‌ را از خانه‌هایشان به‌ بیرون کشاند؛ مردم همه‌ به‌ دنبال بوی سیب به‌ داخل کوچه‌ها آمده‌بودند، بویی خوش که‌ کم کم باعث مرگی جانسوز شد. مردم به‌ کوچه‌ها آمده‌ بودند، برخی ازآنها هنوز داخل خانه‌هایشان بودند که‌ کم کم احساس کردند که‌ نمی توانند نفس بکشند، مردم یکی پس از دیگری بر زمین می افتادند.

آن گاز کشنده‌ که‌ بوی سیب سفره‌های هفت سین را می‌داد کم کم به‌ گاز کشنده‌ای تبدیل شده‌ بود و داشت مردم شهر را یکی پس ازدیگری از پا می انداخت و از بین می برد. مردم دانه‌ دانه‌ بر روی زمین می افتادند، مرگ تمامی شهر را فرا گرفته‌بود؛ بعد از چند ساعت پنج هزار نفر، پنج هزار مرد و زن و کودک و پیر و جوان به‌ وسیله‌ی بمبهای شیمیایی که‌ حاکم ظالم آن شهر آن را با بوی سیب آغشته‌ کرده‌ بود از بین رفتند. شهر سرشار از مرگ شده‌ بود مرگی که‌ سراسر بوی سیب می داد حاکم آن شهر ظالمانه‌ سفره‌های هفت سین آنها را به‌ سین هفتم رساند؛

بر روی سفره‌ی آنها سرکه‌ و سماغ و سنجد وسبزه‌ و سمنو هم برای مرگ ماهی داخل تنگ بلورین که‌ امیدوارانه‌ در انتظار آمدن بهار و نوروز بود گریستند. زیبایی نوروز آن سال و تمامی سالهای بعد از آن برای مردم آن شهر پر از مرگ و غم و اندوه‌ شد، آنها هرسال برروی سفره‌هی هفت سینشان به‌ یاد مرگ ماهیهای داخل تنگ ماهی قرمزی را به‌ داخل رودخانه‌ می‌اندازند و آزاد می کنند.

آنها بعد از آن سال دیگر هرگز سیبی را روی سفره‌هایشان نگذاشتند حتی هوس گذاشتن سیب بر روی سفره‌هایشان رانیز فراموش کردند. سالها بعد مردم آن شهر حاکم ظالم شهر را از روی تخت ظلم و ستم به‌ پایین کشیدند و به‌ خاطر مرگ تمام کسانی که ستمگرانه‌ از بین برده‌ بود، او را به‌ دار آویختند.