بەرابەر بە |

چرا دموکراسی نمی تواند پاسخگوی کورد باشد!

s_580_300_16777215_10_images_farsi_12321136_990387997695525_3725105598077643435_n.jpg

شورش شهباز:

قصد از انتخاب چنین سرتیتری می تواند جای بسی شگقتی باشد، چرا!؟ بدین دلیل که تمامی سیاسیون کورد از چپ رادیکال تا به راستگرایان و هر طیف فکری دیگر معتقد به نوعی از انواع دموکراسی از سوسیال دموکرات تا به لیبرال دموکراسی و ...غیره هستند.

تجربه عینی نشان میدهد سوژه ای بنام دموکراسی نمی تواند راهگشای ابژه ای تحت عنوان مسئله ی کورد در هرکشوری که کورد در آن براساس ساختار جبری سیاسی جای گرفته باشد.

آنارشیستها شعاری دارند و می گویند که دردسر دموکراسی یعنی حاکمیت اکثریت بر اقلیت کمتر از دیکتاتوری نیست!. پس نباید مقوله ای بنام دموکراسی در چارچوب فکری هر سیاسی کوردی قبل از آنکه به ساختاری سیستماتیکی بنام دولت برسد جای خوش کند.

برای مثال: روابط اقلیم کوردستان با دولت مرکزی عراق بعد از سال 2003 برای همه ی اهل فکر و تعقل واضح و محرز است که چه تلاشهایی کورد برای دموکراتیزاسیون عراق بعمل آورد. ساختار دولت مرکزی عراق از هم پاشید و این کورد بود که این ساختار را انسجامی بخشید ولی در نتیجه بازنده ی این انسجامی سیاسی خود سیاسیون کورد بودند!. چرا؟ بدین دلیل که متد فکری سیاسیون کورد براساس دکترین تئوریهایی بعد از ساختار دولت و سیستماتیک شدن نظام حاکمیت بود. کوردها در عراق بدین پی نبرده بودند که تمامی آنچه در زمینه ی تئوریک خوانده و در مکاتب فکری آموخته اند مربوط به پساساختاریست که باید ایجاد کنند و آنزمانست که باید رویکردی دموکراتیک داشته باشند. برای همین سالیان درازی وقت کشی کردند و هزینه ی چنین طرز فکری را هم جامعه ای کوردی پرداخت کرد.

هنوز هم چنین حاله ای فکری در بین کوردهای عراق وجود دارد که نظامی دموکراتیک می تواند پاسخگوی خواسته های کورد در دولتی مرکزی عراق باشد!. اما این طرز تفکر بدلیل عدم توجه به نحله ی نداشتن سیستمی حاکمیتی متعلق به خود کورد مدعی دموکراسی عقیم و ناکارا است. دموکراسی در چارچوب کشوری که دارای ملیتها و گاه ملتهای مختلف می باشد به سبب اینکه در نظامی دموکراتیک همیشه رای اکثریت بر اقلیت حکفرماست و جای هیچ جولانی برای اقلیت باقی نخواهد ماند نمی تواند راهگشای خواسته های ملیتها و ملتها یا اتنیکها چه مذهبی یا قومی باشد. حال چند ناهمخوانی هم در گفتار کوردی وجود دارد که باید و الزاماً موردنقدی جدی قرار گیرد و آن اینکه زمانیکه متد رای براساس آراء اکثریت فصل الخطاب است، چگونه می تواند مباحث ملی کوردی و داشتن حقوق روای تعیین حق سرنوشت تا به تمایز فرهنگی را در برابر اکثریت تامین کرد؟.

نمونه ی دیگر: کورد در ترکیه است. کورد مبارزه ای مدنی در غالب خود ساختار سیستم دولت ترکیه ایجاد شد. راهکارهای در پیش گرفته شده از انتخاب شهردارها تا رفتن به مجلس نمایندگان مورد آزمایش قرار گرفت. عملاً دیده می شود که بیشتر نمایندگان کورد واقع در پارلمان ترکیه از رئیس فراکسیون و حتی رهبر حزب کوردی اکنون در زندان بسر میبرند. آیا این همان دموکراسی نیست که خواهان آن بودند؟. پس خللی در متد و نحوه ی تفکر وجود دارد که کورد باید بدان بپردازد. سیاسیون کورد در این دوبخش از این غافلند که متدهای آکادمیکی که خوانده اند و بدان معتقدند مختص به ساختاری پس از ایجاد دولت یا به کوردی آن داشتن کیانی سیاسی است. زمانیکه بحث دو ملت(اگر به ملت بودن کورد اعتقادی وجود داشته باشد) حال چه کورد با ترک یا عرب پیش می آید، دموکراسی بین دو ملت چه توازنی را ایجاد خواهد کرد؟. در بهترنی حالت ممکن اگر در عراق و ترکیه نظامی کاملاً دموکراتیک وجود داشته باشد، آیا در این دو کشور که کورد در برابر ترک و عرب اقلیت است، دموکراسی و رای اکثریت (که بسان وتویی همیشگی است) می تواند حقوق کورد را بعنوان اقلیت در برابر اکثریت تامین کند؟ مسلماً خیر.

متدهای فکری و تمامی تئوریسینهایی که در زمینه ی سیاسی تا به جامعه شناسی ظهور کرده اند، بعد از داشتن ساختاری دولتی و حاکمیتی در جامعه ی خود آغاز به نقد و ارائه تئوری کرده اند و متد ارائه شده برای نوع حاکمیت و سیستم حاکمیت کاملاً برقرار و پیشنیه ای گذاروار مرحله ای داشته و تمامی ارائه آن تئوریها چکش کاری یا تراش دادن پیکره آن نظام حاکمه بر جامعه ی تحت حاکمیت بوده است. حال زمانیکه ما عین کورد دارای چنین ساختاری نیستیم، چگونه می توانیم اینگونه متدهای فکری را در جامعه پایه ریزی کنیم؟. کاملاً واضح است که ما کوردها بدلیل نداشتن چنین خواستاری که ذکر شد توانای آنرا نداریم. ساختاری در جامعه وجود ندارد که جهت اداره ی آن یا در کمیت و کیفیت سیستم حاکم بر جامعه بدان پرداخته شود.  سیستم حاکمه  بر کوردستان، جامعه ی کوردی را بخشی از جداناپذیر از جامعه خود میدانند.

ساختار سیاسی و اندیشه ی مربوط بدان جای نمود و استقراری بنام جایگاه قدرت و حاکمیت دارد که می تواند در چنین ظرفی به حیات خود ادامه دهد و مورد نقد یا بازخوانی یا اینکه تغییر قرار گیرد. در جغرافیایی مثابه کوردستان(چهاربخش) که چنین ساختاری که نام آن دولت یا هرچیز مشابه دیگری وجود ندارد، چگونه می شود متدهای تئوریک را اجرا نمود؟.

مباحثی همچون دموکراسی که در دستور کار سیاسیون احزاب کوردی قرار دارد نه تنها تاکنون تعریف مشخصی از آن از سوی هیچ تئوریسینی در جهان ارائه نشده و تعاریف گسترده ای دارد. معنای کلی آن فوراً در ذهن هر فردی به صندوق رای و آراء اکثریت در برابر اقلیت برای اداره ی جامعه ی تحت کنترل سیستم حاکمیت را تداعی می کند. هرچند چنین ساختاری تاکنون در خاورمیانه بوجود نیامده و همانند رویایی بیش نیست و دلخوش کردن بدان می تواند در چارچوب گذاری ذهنیتی واقع شود تا میدانی برای گفتمانی سیاسی را بوجود آورد. حال در پدیدار گشتن چنین میدانی چقدر موفق یا ناموفقیت وجود دارد آنهم بر می گردد به نتیجه و خروجی چنین مباحثی که کورد به صورتی ابژکتیو تا کنون در آن ناکام و به بن بست رسیده است.

نباید حق تعیین سرنوشت که در غالب ساختاری سیستماتیکی همچون دولت یا حاکمیتی می تواند معرفه ی ملتی باشد را در تئوریهایی دیگری که پساساختاری(تشکیل دولت) برایش نسخه پیچید و آنرا به بیراهه کشاند.

تمامی ملل موجود در عرصه ی جهان کنونی موجودیتی که دارند از طریق ساختاری دولتی بعنوان نماینده ی آن ملل و دستگاه دیپلماسی سیاسی که دارد می تواند عرض اندام و معرف هر ملتی  سیستم حاکمه برآن می باشد. حال با چنین وضعیتی زمانی و مکانی که کورد دارای چنین ساختاری نیست، چگونه می تواند خود را بعنوان ملتی دموکرات یا سوسیال دموکرات یا ... معرفی کند!؟.

پرتوکل سیاسی یا اندیشه ی سیاسی موجود در عرصه ی سیاسی جهانی بوسیله ی نهادی تکنوکراتیک بنام دولت ارائه می شود. حالیه که چنین دستگاهی وجود ندارد، چگونه کورد می تواند معرف سیاست خود در هر عرصه ای از دیپلماسی تا به اداره ی جامعه اش باشد؟. چگونه کورد می تواند فراهم کننده بستری دموکراتیک برای ملیتها یا ملتهای دیگری باشد که تا کنون تحت فرمان آنان و سیستم حاکمیت دولتی آن جوامع مورد ظلم واقع و به چهاربخش تجزیه شده است؟.

کورد فقط می تواند از یک جنبه آنهم در گفتمانی دموکراتیک در عرصه ی سیاسی برای ایجاد و کشف کاراکترهای دموکراتیک سایر ملل در راستای هم آهنگی برای رسیدن به حق تعیین سرنوشت در غالب رسیدن به حاکمیت جامعه ای کوردی که بدان دیپلماسی گفته می شود، وارد عرصه شود. در سایر مقاطع از انتخابات و صندوق آراء اگر سیستمی کاملاً دموکراتیک هم در هر کشوری(کورد در آن بعنوان اقلیتی قومی نام برده می شوند) کورد بازنده و خواسته هایش هرچقدر هم مشروع و به حق باشد بحالتی تعلیق در خواهد آمد و بدانها نخواهد رسید.

تجربه نشان میدهد که تا کنون هرچقدر در راستای دموکراتیزاسیون ملیت یا ملت حاکم تلاش کرده است تماماً نتیجه ی عکس و منفی در پی داشته و بازنده ی این تلاش خود کورد بوده است.

حال اگر نگاهی به سیستم حاکمه ی کنونی ایران نیز داشته باشیم که دارای ساختاری کاملاً بسته و دگماتیک است و مقوله ای بنام دموکراسی و روندی دموکراتیک که یکی از ارکان آن آزادی بیان است وجود ندارد و هر مخالفی در برابر این سیستم پیشاپیش محکوم به فنا می باشد، این بحث دموکراسی روند دیگری به خود می گیرد.

این روند هم نمی تواند با اصلاحاتی در ساختار حکومتی موجود معالجه شود و تمامی روند اصلاح کردن این سیستم با موجودیت ولایت مطلقه فقیه که دم از جانشینی خدا میزند با شکست مواجه و این سیستم کماکان به حیات نادموکراتیک خود نزدیک به چهار دهه ادامه میدهد.

متد کورد در برابر این سیستم و حتی اپوزیسیون و مخالفین نباید در شکلی قرار گیرد که تلاشی برای ایجاد سیستمی دموکراتیک در مرکز باشد بلکه باید در چارچوب ایجاد گفتمانی دموکراتیک و آزادی بیان و حق داشتن کیانی سیاسی برای کورد پایه ریزی و بستری برای قبولاندن آن را فراهم کند. نباید کورد در بهترین حالت ممکن وارد عرصه ای بنام مرکزگرایی و فراهم کننده ی زمینه ی برای پایه گذاری سیستمی در آن باشد. کورد می تواند دارای کاراکتری دموکرات باشد و خواسته هایش در چارچوب ایجاد کیانی سیاسی بنام دولتی کوردی خود را نشان دهد تا الگوی مناسبی برای سایر ملل چه تحت ستم و یا ملل حاکم باشد.

در جغرافیایی بنام کوردستان اگر توجهی شود، ملتی بنام کورد دارای چند ویژگی منجمله مذاهب و ادیان مختلف تا به لهجه و یا حتی زبان وجود دارد که  بیانگر ونشاندهنده ی فاکتهای برای تشکیل یک ملت است. حال زمانیکه این ملت وجود دارد، معرف چنین جامعه ای بنام کوردستان باید پدید آید و آنهم امروز بدان دولت گفته می شود.

تلاش برای دموکراسی و آزادی بیان و یا هر تئوری سیاسی دیگر فقط می تواند پس از پیدایش نظامی حاکمه بر جامعه ی کوردستان به نقطه ی ایده آل خود برسد. هرچند می بینیم که تلاش احزاب کوردی در روند دموکراتیزاسیون جامعه ای باز را در کوردستان پدید آورده است. ایجاد چنین بستری زمانی عینیت خواهد یافت که نخست به ملت بودن کورد باوری عمیق وجود داشته باشد و دوم اینکه ساختار شکل دهنده ی یک ملت را هم در بطن جامعه ای بنام کوردستان ببینیم. برای نمونه: در کوردستان انواع ادیان وجود دارد و حتی حود دین اسلام که داری دو طیف شیعه و سنی هست هم در این جامعه وجود دارد. آیین یارسان تا به  پیروان ادیانی همچون مسیحیت و زرتشتی و یهودیت نیز وجود دارد. از سوی دیگر طیفهای فکری سیاسی همچون آته ایستها و لائیکها تا به پیروان اسلام سیاسی هم بطوکلی نشان از پویایی چنین جامعه ای هستند. حال به نقطه ی اول بر می گردیم و آن اینکه زمانی جغرافیای ملت – دولتی در کوردستان بوجود آید، این تشکلها در فضای دموکراتیک می توانند باهم در عرصه ی اداره ی جامعه به رقابت بپردازند و سکان امور را در چنین سیستمی بدست گیرند.