بەرابەر بە |

ژن خوب آنها و عشیره بد ما!

s_580_300_16777215_10_images_manshet_18740090_1566160820062750_3443870129698117841_n.jpg
 هیمن سیدی:

این روزها تعدادی از کسانی که از نتیجه رفراندوم و حتی نفس برگزاری آن دچار شوک سیاسی شده بودند، در واکنشی عصبی به بارزانی و جامعه کردستان حمله ور شدند. در مطالب پر از هذیان خود ایشان را تا حد رئیس یک قبیله پایین کشیدند و کردستان را هم جامعه‌ای کاملا ایلی و عشیرەای ترسیم کردند. بعضی مطالب چنان آشفته نوشته شده بود که حاوی چنین جملات جفنگی هم بود: ’کردستان عراق از دو قبیله بارزانی و طالبانی تشکیل شده است’!

همه این واکنش های ناپخته از آنجا نشات میگرفت که توسط این رفراندوم، حق تعیین سرنوشت امروز همتراز سایر حقوق دمکراتیک و حقوق بشر قرار گرفته است. پدیده‌ای که برای خاورمیانه و مخصوصا ایران کاملاً غریبه است.

در این نوشته قصد ندارم به ابعاد و پیامدهای رفراندوم بپردازم، هرچند معتقدم تاریخ خاورمیانه به قبل و بعد از رفراندوم تقسیم میشود، بلکه تنها میخواهم نکاتی را به دشنام دهندگان سلطنت طلب و حزب‌اللهی و اصلاح طلب یادآوری کنم که جامعه کردستان و رهبران کرد را فقط عشیره میدانند

یک: رضا میرپنج ( که حتی خان هم نبود و به غلط رضا خان نامیده ميشد) با کودتای انگلیسی به قدرت رسید و پس از بیست سال حاکمیت نه تنها تغییری در ساختار فئودالی ایران ایجاد نکرد و تنها سه دهم درصد اقتصاد ایران در پایان حاکمیتش صنعتی شده بود، بلکه در پایان زمامداری اش، خود به بزرگترین مالک و زمیندار خاورمیانه تبدیل شده بود. فرزندش هم که لازم به معرفی نیست. همین کافی است که بگویم به جای مدرن کردن ایران، با بی کفایتی هایش مقدمات ظهور ارتجاعی اسلام سیاسی را فراهم کرد. 
جالب آنکه طرفداران پروپاقرص این پدر و پسر آنها را خاندان ایران ساز پهلوی می نامند (لطفا به کلمه خاندان توجه کنید!)

دو: خمینی که به قدرت رسید هنوز خودش زنده بود که پسر بی عرضەاش به صرف پسر رهبر بودن، به تنهایی در حد رییس‌جمهور و رئیس مجلس قدرت داشت و آخرین شاهکارش فراهم کردن مقدمات عزل منتظری بود. فرزندان بی عرضه او هم باز صرفاً نان نوه خمینی بودن و بیت امام بودن را میخورند (لطفا به کلمه بیت توجه کنید. این کلمه شامل خامنه‌ای و بیت رهبری الان هم میشود).

سه: انصافا زودتر از خمینی این رفسنجانی بود که به فکر ایل و تبار و عشیرەاش بود. از برادرش تا پسر و دخترانش و خانواده همسرش همه از همان آغاز از رانت او خوردند. پسر بی عرضەاش در سخت ترین سالهای جنگ، در بلژیک و کانادا به سر میبرد و پس از پایان جنگ هم، باز همیشه از رانت پدرش برخوردار بود.

آخرین شاهکار او هم، بستن لیست امید شورای شهر تهران به نادمکراتیک ترین و مافیا بازی ترین شیوه ممکن بود که البته خودش هم سرلیست آن بود. چرا؟ چون از خاندان هاشمی بود (لطفا به واژه خاندان توجه کنید. آنها هم به مانند سلطنت طلبها این واژه را بر بیت ترجیح میدهند. شاید برای قرابتش با اصطلاح اکبر شاه!).

چهار و پنج: سرتان را با ماجرای چندش آور "ژن خوب" پسر محمد رضا عارف درد نمی آورم که فرزند هیچ رئیس قبیلەای از این غلطها نکرده است.

اما لازم است از ژن خوب پسر محمد خاتمی رئیس جمهور اصلاحات هم بی خبر نباشید. 
فرزند ۲۹ ساله خاتمی بدون آنکه در زندگی هیچ کار سیاسی کرده باشد، بدون آنکه هیچ تحصیلات مرتبطی داشته باشد، بدون آنکه حتی مقالەای، تحقیقی، پژوهشی در کارنامەاش باشد همین چند. روز پیش به عنوان معاون سیاسی حزب اتحاد ملت انتخاب شده است (لطفا برای این اصلاح طلب زاده از عشیره یزد خودتان عنوانی پیدا کنید)

واقعا رفراندوم بسیاری را گیج و منگ کرده است. آنها به زودی این سلاح و اتهام عشیرەای نامیدن جامعه و مردم کردستان را هم از دست میدهند و با نگاه ناباور شاهد تحولات دمکراتیک دیگری خواهند بود.

شخصا با انتخاب مجدد مسعود بارزانی و هر فرد دیگری از خانواده ایشان به عنوان رئیس اقلیم مخالفم و دقیقا در فردای رفراندم در گفتگویی با صدای آمریکا، بخش کردی، مخالفت خودم را تکرار کردم اما واقعا نمیتوانم حقی برای سلطنت طلبها و بسیجی ها و اصلاح طلبهای منفعت طلب قایل باشم که از یکسو از خاندان ایران ساز پهلوی و بیت امام و بیت رهبری و آقازاده های دارای ژن خوب سخن بگویند از سوی دیگر از بارزانی انتقاد کنند، کسی که حاضر شد در رقابتی آزاد و دمکراتیک با رقیبان قدر و آکادمیک و پوپولار رقابت کند.

فرزند او ادعای ژن بهتر داشتن ندارد. اگر هم چنین کند اپوزیسونی قوی در کردستان است که در برابرش بیایستد.
باید به این دلواپسان رفراندوم کردستان گفت که بهتر است شما نگران جامعه فوق مدرن خود و تمدن چند هزار ساله تان باشید، اعضای محترم عشایر سلطنت طلب و اصلاح طلب ایران اسلامی!