پێگەیەکی ئازاد بۆ ڕۆژنامەنوسی لە ڕۆژهەڵاتی کوردستان.

یوزھایی كە پارسی نیستند

ژیوار رسولی

157

شاید ایران تنھا كشوری باشد كە فوتبال را بە شدت بە امری سیاسی تبدیل كردە است، انتخاب شعار “یوزھای پارسی” از سیستم دیكتاتور و فاشیست ایران غیر قابل تصور نبود، اما بسی جای تعجب است كە فدراسیون فوتبال با این شعار بە شدت نژادپرستانە موافقت كردە است، شاید فدراسیون فوتبال سیاسی نبودن خود را دلیل بر نااگاە بودن بە چنین مسائلی بداند، اما نباید سیاسی كردن ورزش جھانی فوتبال را بپزیرد.
تركیب اصلی تیم فوتبال ایران در مقابل اسپانیا را اگر ملاك قرار بدھیم، بە خوبی درك خواھیم كرد كە از 11 بازیكن (مجید حسینی) متولد كرج با ارفاق فارس ھستند، بازیكنان دیگر كرد، عرب، مازندرانی، گیلەك، تركمن و آذری بودند.
شعار تیم ملی فوتبال ایران برگرفتە از ناسیونالیسم جعلی پارسی است، کە بیش از یک صدە است کە حکومت پهلویها و جمهوری اسلامی ایران در آن میدمند. تا اواخر قاجار ایران بە شکل کنونی وجود نداشت، هیچ یک از شاهان قاجار بر بیشتر از ٣ شهر تسلط نداشتند، گاها تنها پادشاە پایتخت بودند، کردستان، عربستان، بلوچستان و آزربایجان ایران هر یک حکومتهای ایلاتی مستقل خود را داشتند، و بیشتر مواقع هم عثمانیها و غربیھا بر غرب و شمال کنونی ایران تسلط کامل داشتند. در اواخر حکومت قاجار و هردو حكومت پهلوی و جمهوری اسلامی ایران با نسخە متفاوت سعی بر ایجاد هویتی یکدست و اشغال کوردستان، عربستان، آزربایجان و بلوچستان کردند، هدف درستکردن ایرانی مقتدر در مقابل اول عثمانیها، و بعد عربهای همجوار بود.
ایجاد ایرانی یکدست با جغرافیای معین با بی هویتی و سرخوردگی ممکن نبود، شاھان ایران اغلب غیر فارس، بە شدت ضعیف و متكی بە دیگران بودند، بر همین مبنا پهلوی اول بە ناسیونالیسم رومانتیک اروپایی پناه برد، گذشته‌ای «طلایی» را طلب می‌کرد که بیش از آنکه مبتنی بر تاریخ باشد، ریشه در اسطوره و افسانه دارد.
این ناسیونالیسم یکدست و تک هویتی است، و نژادی پاک و باستانی دارد. حقارت حال روشنفکران و نویسندگان دوران را بە تفریتی بزرگ سوق میدهند، خود را حاكم و مالك میپندارند، و دیگری را سلب، پارسی زبانان را تکریم میکنند،و دیگران را تحقیر؛ تحقیر پنداشتن دیگران بر مبنای اسطورەهای کە بە زور باستانی میخوانند. این ناسیونالیسم ایرانی یا آریایی همیشە بە دنبال دشمن منطقەای میگردد،و آلت دست ابرقدرتھای دوردست ھم بودە است، ھمچنین توهم توطئە ابزاری دائمی در دست سرکوبگران پادشاهی و جمهوری اسلامی ایرانی بودە و ھست.
قاجار و پھلویھا دست بە دامان شرق شناسان و تاریخ نگاران و حتی مسیونرو فرماندھان قلم بە دست غربی شدند برای اینكە از دل تاریخ مبھم پارسی اسطورەھای باستانی بیرون بكشند، كوروش كبیر را اولین مدافع حقوق بشر مینامند، در حالی كە تنھا سە قرن از پیدایش مفھوم حقوق بشر در اروپا میگذرد، در بی اصالتی بە تاریخ باستانی جعلی اصالت میدھند، و در نھایت جغرافیای محدود تاریخی پارسی را ایران مینامند، بر اشغال مناطقی كە آریایی میپندارند اصرار میورزند درحالی كە روشن است اگر مقاومت ملیتھا نبود چشم طمع بە سلیمانیە و شوش و بابل و بغداد و حتی آسیای میانە و قفقاز ھم داشتند. حتی دست بە دامن ھیتلر و نازیسم آرایی شدند و سعی بر کپی کردن آن كردند، این شیفتگی بە نسخەی نازیسم ناسیونالیسم رمانتیك ایران را بە جنگ جھانی دوم ھم كشاند. رضاشا رابطه ی بین اقتدار گرایی و نژادپرستی را به منظور تداوم بخشیدن به دیکتاتوری با تاریخ معین بە هدف آتی خود تبدیل میکند . این تاریخ شووینیستی، در مدارس به کودکان آموزش داده می شد و آنها باید همیشه به خاطر می داشتند که چگونه فرهنگ ایرانی دیگران را تحت الشّعاع قرار دادە! ھمە اینھا را كسی كرد كە در تهران شیر پریال بود، اما دست نشاندە بریتانیا، روسیە و حتی آمریکایها بود، غربیها وی را آوردند و اما بعد خودشان از ھمان ایران پارسی بیرونش انداختن.
كوتاە و مختصر حکومتھای پھلوی و جمھوری اسلامی بنا دارند كە با از بین بردن و یا تضعیف و تحقیر ملتھا ، نژادها و زبانها و حتی مذهب در ایران، ملتی واحد و یکپارچه با ایدئولوژی مورد نظر خود بوجود آورد که این امر، واکنشهای متقابل را در پی داشتە است، این ناسیونالیسم ساختگی نمیتوانست بە خاك ملتھای دیگر لشكركشی كند و مورد استقبال قرار گیرد، ملیتھای دیگر سركوب میشدند و ھنوز ھم میشوند ولی ھرگز تسلیم نشدند و این موجب شد تا آنھا پارسیتر شدند، دیگران ھم كوردتر، عربتر و بلوچتر شدند، و این چالش بزرگی برای رؤیاپردازان شد.

تركیب اصلی تیم فوتبال ایران در مقابل اسپانیا را اگر ملاك قرار بدھیم، بە خوبی درك خواھیم كرد كە از 11 بازیكن (مجید حسینی) متولد كرج با ارفاق فارس ھستند، بازیكنان دیگر كرد، عرب، مازندرانی، گیلەك، تركمن و آذری بودند.


در تأیید شکست ناسیونالیسم ایرانی در دوره پهلوی، «سرفرانسیس شپرد»، سفیر انگلستان، در گزارش 4 سپتامبر 1951 خود به وزارت خارجه ی بریتانیا می نویسد: «در تصوّر اینکه ناسیونالیسم ایرانی یک نهضت منسجم و مثبت در جهت یکپارچگی ملّی است غلط است و اساس نادرستی برای تدوین سیاست است».
زمانی كە روشنفكران لیبرال و حتی چپگرای تھرانی از ایجاد ناسیونالیسم ایرانی آریایی در زمان پھلوی دوم ناامید شدند، دست نشاندگی و پول و اسلحە غربی ھم نتوانست ایرانی یكدست بسازد، روشنفكران ملی مذھبی بار دیگر دست بە دامن مذھب شدند، اینبار اگرچە برای توجیە انقلاب بە پھلویھا تاختند، اما بە شدت بە تشیع ایرانی گرویدند، بنای جمھوری اسلامی را گذاشتند كە اینبار با سلاح مذھب، ایرانی بودن را ھم اخروی كردند، ملیتھای دیگر ایران را سركوب كردند، ملیاردھا دلار برای آسمیلاسیون خرج كردند، بە كشورھای ھمجوار تاختند، و اینبار مذھب را آلت رؤیاپردازیھایشان كردند. جای كوروش را با قاسم سلیمانی عوض كردند، ھلال شیعی را جایگزین ھلال ایران باستان كردند، در یك كلام با تاكتیكی دیگر ھدف را حفظ كردند. ولی بازھم این رؤیاپردازی نە تنھا ملیتھای دیگر ایران را قانع نكرد بلكە آنرا در جھان و منطقە منزویتر نیز كرد.
این ناسیونالیسم جعلی ایرانی – آریایی یا ایرانی – شیعی تاثیر زیادی بر روان و سایكولوژیای دوستاران تیم فوتبال ایران گذاشتە است، ھمە ملیتھای ایران این تیم را نە بەخاطر پارسی بودن دوست دارند، بلكە دقیقا بەخاطر پارسی نبودن میخواھند، از كوردستان و بلوچستان وعربستان با لباس ملی خود بە روسیە رفتەاند، ھمە بازیكنانی را كە دراین تیم از خود میدانند دوست دارند. “80 ملیون یك ملت و یوزھای پارسی” دوگانگی عمیقی در میان مردم درستە كردەاست و تنفر ھمراە با تعلق خاطر بە این تیم رنگارنگ با شعار جعلی و شوونیستی درست كردە است.

This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish. Accept Read More